درباره نویسنده
مرد بی نام شاخه‌ای در پائیز ... ... ... ... خشک‌خشک عموزاده‌اَم می‌نامد در کودکی‌اَم خیابانی هست ... ... ... ... با یخ‌های شکسته و چکمه مسیری که بی اسم آن‌جا ماند و از دنیا من شد این که این‌جاست آن که زمستان می‌روبد و در کوچه‌های این‌سوی یک انقلاب در رختخوابی از آهن‌پاره و شیشه‌های خرد هنوز ... ... .. هر بهار جشنی و تولدی تازه می‌گیرد
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
دوستان من
  • دختران دشت
کدهای اضافی کاربر



ادبيات يا همه چيز است يا هيچ چيز
عناوین مطالب منتشر شده این وبلاگ
» کجای اين شب تيره بياويزم... :: ۱۳۸٥/٢/۱٤
» چون پرده بر افتد.... :: ۱۳۸٤/۱٢/۱٠
» شمس ما نمی رفت اگر... ... :: ۱۳۸٤/٩/٢۸
» به راه باديه رفتن :: ۱۳۸٤/٥/۱۸
» صبح دولت :: ۱۳۸٤/٤/۱٦
» جا خالی نباشه :: ۱۳۸٢/۱٠/٢٦